خداروشکر که اینجا هنوز هست..

خواهرا واسم یه مشکلی پیش اومده میشه این سریم مثه سری قبل (پستی که توش مطرح کرده بودم عمل بینی....)کمکم کنید؟

جمعه هفته پییش یه خواستگار اومد خونمون,

روحانی بودند و دانشجوی دکتری فلسفه و از یه خانواده مذهبی..

من خودم


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ساعت 18:5 توسط جمع آسمانی ما |

سلام.

سوالم یه جوریه.شرمنده ام و پیشاپیش عذر خواهی میکنم و اگر راهی به جز مطرح کردن در اینجا میدونید من موافقم و تشکر می کنم.چون میدونم ممکنه مرد هم اینجا رو بخونه.هرطور صلاح میدونید.

در مورد سوالم کمی جستجو کردم اما مطالب خوبی دستگیرم نشد.زمان زیادی تا عقدم نمونده.من و آقایی که قراره همسرم بشن خیلی به هم علاقمند هستیم.میخوام با توجه به این همه احساسی که به هم داریم و در دوران عقد خیلی آزادانه و راحت به هم ابرازش خواهیم کرد چه طور این احساسات و با هم بودنمون رو مدیریت کنم؟

یعنی من به عنوان یه خانم که خانوادم مثل خیلی خانواده ها یکسری محدودیت ها رو در دوران عقد لازم میدونن چطور دوران عقدم رو که یکسال خواهد بود مدیریت کنم؟در مورد مسائل ........... اگر حرفی بزنه من چطور برخورد کنم؟اگر درخواست رابطه ی کامل داشته باشن من پاسخم چی باشه؟ اگر قبول کنن ولی من نگران باشم به گناه بیفتن وظیفه ام چیه؟آیا باید جوابگوشون باشم؟ضمن اینکه خودم هم مشکل ندارم چون دلم نمیخواد همسر آینده ام به گناه بیفته.اما خب خانواده چی...

کلا در مورد مدیریت احساسات و مدیریت رابطه ی جنسی در دوران عقد راهنمایی میخوام.تشکر.

سپیده


برچسب‌ها: دوران عقد
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:16 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

ضمن خدا قوت به همگي يه سري راهنمايي ميخوام از خواهراي با تجربه خودم.

من ساكن استان فارسم. خانواده مذهبي هستيم. داداش و پدرم پاسدارن. مادرم فوت شده. ميخواييم براي داداشم زن بگيريم.

پسر مذهبي و ظاهر و اخلاق خوب و ماديات هم بيشتر از هم سن و سالاي خودش داره (به لطف پدرم) شغل رسمي. ليسانس. حالا هر چي ميگرديم دختر خوب پيدا نميكنيم. اقداماتي كه انجام داديم رو ميگم شما تجربه ديگه اي داريد ممنون ميشم.

با فرض اينكه مدرسه شاهد دختراي مذهبي داره رفتيم اونجا چند تا معرفي شد. همه 20 سال به بالا اما هيچ كدام قصد ازدواج نداشتن و ميگفتن سنشون كمه.

از اشنايان كمك گرفتيم اما دخترايي كه معرفي شدن در حد يه زن به صورتشون دست زده بودن.

دانشگاه كسي رو معرفي نكرد.

رفتيم حوزه هي داره امروز و فردا ميكنه.

چون داداشم از خودم كوچكتره تو دوستام هم كسي رو ندارم.

حالا موندم چطور ميتونم يه دختر با خصوياتي در حد داداشم پيدا كنم؟

و از چجور بايد راجع بهش تحقيق كنم و اطلاعات بدست بيارم؟

سارا

اجركم عندالله


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 8:31 توسط جمع آسمانی ما |

سلام.

من از سال۸۹ بطور کلی تغییر کردم.ظاهرا و به تبعش اعتقاد و فکر.در یکی از رشته های علوم پایه دانشجو بودم.بنا به تغییر دیدگاه تصمیمم برای شاغل شدن عوض شد.(شاغل نبودن رو با بیکاری یکی نگرفتم پس فعالیت رو میپسندم).سال اخر دانشگاه(دوسال پیش) ماجرای ازدواج با فردی برام مطرح شد که خب بنا به شرایط اون زندگی نیازی ندیدم به ادامه تحصیل ارشد اونم تو اون رشته.

اون ازدواج هنوز شکل نگرفته ولی هنوز پیشنهادش هست!

من ارشد نخوندم...حوزه رو بنا به نیاز و دغدغم انتخاب کردم که چون سابقه بسیج و... نداشتم علی رغم امتیاز علمی قبول نشدم.(حوزه شهرمونو کلا نمیپسندم و از مجبوری بود)

مشکل اصلیم اینه: زمان رو از دست دادم و به اندازه کافی بهره نبردم ازش.الان نمیدونم بهترین کاری که باید انجام بدم چیه! فعالیت کجا؟تو چه رشته ای؟تکلیفم با خودم روشن نیست.نمیدونم چی رو دوست دارم.چکاری بهتره.اصرار زیاد والدینم باعث شد ارشد ثبت نام کنم اما اونقدر نخوندم که اونچه لااقل علاقه دارم یه جای خوب قبول بشم.

دوستان!شما چکار میکنید؟

مه طلا و من چادرم را دوست دارم عزیز!

راستش خواستم توی وبلاگاتون باتون مشورت کنم...اما گفتم اینجا رو اول امتحان کنم.

شاید سوالم گنگه!بخاطر اینه که خودم گیجم!

خیلی کارا میاد تو ذهنم ولی هی میگم نه اولویت نداره.کار مهمتری باید بکنم و اینجوری زمان همش از دستم میره...

والدینم علاقه به تحصیلم دارن... 

و من بین زندگی اینده و الان موندم...

از طرفی اون خواستگاری که به حکم خدا همچنان ادامه دارد ماجراش...

من با هر کس ازدواج کنم تفکرم همینه و علمی که به کارم نیاد رو لازمم نمیبینم اونم وقتی اینهمه چیز نمیدونم...
گاهی میگم اگر ارشد داده بودم الان تموم شده بود گاهیم میگم کاری که روی عقل نباشه و برای گذر وقت ارزش و برکت نداره...

هر کاری بکنم چون والدخینم دانشگاهی بودن رو میپسندن فکر میکنن کارای الکی و گذر زمانه!

من بین هم سالان فامیل از لحاظ درسی اول بودم ولی الان الحمدلله با اومدن دانشگاهایی که ورود بشون اسونه همه ظاهرا از من جلوترن و این والدینم رو ناراحت کرده...برای ناراحتی اونا ناراحتم و دنبال راهی که بتونم نغغیر بدم وضعم و سردرگمیم رو.

شما چکار میکنید؟!

زندگی


برچسب‌ها: سردرگمی
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:21 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

دلم گرفته. ميخواد برام خواستگار بياد. خدا كنه نپسنده.

دلم نميخواد بغير از اوني كه ميخوام با كسي ازدواج كنم. ميدونم زياد بهش فرصت دادم و خودش قدر فرصتها رو ندونست. اما خودم هم برام سخته كه بخوام با كس ديگه اي ازدواج كنم. همش به خودم ميگم فكر كن بيوه يا مطلقه اي و اون مرد تموم شده اما باز نميتونم به ازدواج فكر كنم. بنظرتون چكار كنم. با توجه به اينكه مشكلات اوني كه ميخوامش حل شده و ميتونه اقدام كنه ولي خانواده من بخاطر تلف كردن عمر من ازش شاكين و نميخوان منو بهش بدن.

؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:47 توسط جمع آسمانی ما |

سلام دوستای خوب و اسمونی

لطف میکنین از شرایط مناسبی که میشه دختر ضمن عقد ازدواج شرط کنه بگین.

سادات


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:46 توسط جمع آسمانی ما |

سلام دوستان خوبم نمیدونم سوالم در حدی هست که مطرحش کنید که دوستان کمکم کنند یا نه (هر طور خودتون صلاح و میدونید )دوست ندارم وقت دوستای گلم رو بگیرم

من دانشجو هستم و فعلا توی خوابگاه ساکنم یک حساسیتی که جدیدا پیدا کردم تفاوت ظاهر من بیرون از خوابگاه و توی خوابگاست .. مشکل من اینه با حجاب خیلی عوض میشم

توی خوابگاه طوری هستم که به جرات میتونم بگم هر جایی که رد بشم نگاهها متوجهم میشه 

ولی بیرون بخاطر حجابم خیلیییی ساده میشم و به چشم نمیام 

یکم نه خیلی برام سخت شده و واقعا شیطان وسوسم میکنه هرجور شده یک خودنمایی بکنم مخصوصا چند وقت پیش یکی از دوستهام به این تفاوت واضح، اشاره کرد و یکجورایی حالت تمسخر مانند داشت .بعد از اون قضیه حساسیتم بیشتر شده ...

میدونم باید نیتم برای خدا باشه ووو الان از دوستام میخوام کمکم کنن که چطورتو این زمینه پیشرفت کنم و واقعا از اینکه تا این حد زیباییهای ذاتیم رو میپوشونم اذیت نشم و خوشحال و راضی هم باشم و بخودم افتخار کنم ...

سارا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 9:25 توسط جمع آسمانی ما |

سلام.

یه خواستگاری انشاالله قراره آخر هفته ی بعد برام بیاد. چون از نزدیکان سببی مون هست کمی ازش شناخت دارم و افراد زیادی از اخلاق خوبش تعریف میکنن. موقعیت اجتماعی معقولی هم داره. حالا من دیشب لای قرآن رو باز کرده باشم و خوب نیومد آیا این دلیل خداپسندانه ای هست که من ایشونو رد کنم؟

با توجه به تعاریف زیادی که از اخلاقشون شنیدم خیلی دودلم. اصلا جایگاه استخاره توی ازدواج چیه؟ خیلییییی میترسم. تو رو خدا کمکم کنین. از این میترسم که به استخاره توجه نکنم و بدبخت بشم و همینطور از این میترسم که بهش عمل کنم و اصلا کارم عقلانی نباشه و یه موقعیت عالی رو از دست بدم و خدا فردای قیامت به خاطر عقلانی نبودن بازخواستم هم بکنه. بعدش دوباره استخاره کردم بینابین اومد. خیلی گیجم. چی درسته؟

خواهش میکنم سوالمو سریعتر مطرح کنین. توی برزخم

salam


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 8:22 توسط جمع آسمانی ما |

با سلام به همه دوستان

اول می خواستم از همه کلی تشکر کنم. من هر روز میام اینجا رو چک میکنم و نظرات رو میخونم. واسه خود من که خیلی مفید بود. و واقعا خوشحالم که خیلی ها لطف می کنن وقت میذارن و هم فکری می کنن.اجرتون با خود خدا :دی

در راستای پست متاهلهایی که همسران خوبی ( از جهت مادی و معنوی) دارند لطفا جواب بدهند که حرف های خوبی در نظرات مطرح شد٬  یکی از مهم ترین نکاتی که اونجا گفته شد این بود که مشکل زوج ها بعد ازدواچ فقط اخلاقه. این نکته برای خیلی جالب بود و تا به حال بهش دقت نکرده بودم.

راستش من هم یه دختری هستم که یه خواستگار در حال جریان دارم.

شاید سوال من سوال خیلی از دختر های دم بخت دیگه هم باشه.

البته مورد من تا حد خوبی جلو رفته و من تا حدی با ویژگیهای اخلاقیشون اشنا شدم اما واقعا می خوام بدونم چه طوری میشه در حد خوبی ویژگیهای اخلاقی طرف مقابل رو بفهمم؟

و کدوم ویژگی های اخلاقی هستند که بعدا تو زندگی مهم ترن که بیشتر حواسم بهشون باشه؟

ممنون میشم لطف کنید راهکار عملی ارائه بدید.

باز هم یک دنیا ممنون و سپاسگزار

یه دختر


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 8:20 توسط جمع آسمانی ما |

فردی وارد زندگیم شده که احساس میکنم دوستم داره. اینو با رفتارهای متفاوت ازش دیدم ولی برای خواستگاری پا پیش نمیذاره.

من فکر میکنم دلیلش بیش از حد جدی و سر به زیر بودن منه.

آیا لازمه که تمایل خودم رو نسبت به ایشون تووی رفتارم نشون بدم؟؟!

چطوری باید اینکارو بکنم ؟

من در رفتار با آقایون خیلی جدی و خشک برخورد میکنم.

آیا واقعا" امکان داره پیشنهاد ندادن ایشون بخاطر این جدیت من باشه؟

خب مگه نمیگن دختر هرچی جدی تر باشه بهتره و به حیا نزدیکتره؟؟؟

(لازمه که بگم من به ایشون علاقه دارم و اخلاقشون و عقایدشون رو بالای 70% قبول دارم)

یه دختر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 9:30 توسط جمع آسمانی ما |

سلام.

من چند تا سوال دارم. نمی دونم به هم مربوطه یا نه.

1- دوستانی که شوهرهای تحصیل کرده خوب با موقعیت خوب دارند مثل مشکاة و مامان پری می شه بگن چطور همسرانشون رو پیدا کردند؟ آیا راهی داره که ما هم بتونیم انجام بدیم؟

2- دوستانی که می گن مدرک و شغل و پول در ازدواج مهم نیست ولی شوهر خودشون همه اینا رو داره تازه عاشقشونم هست، اخلاق و ایمانشم خوبه می شه بگن مشکل زندگیشون چیه اونوقت؟ من انتظار ندارم با نام اصلی بگن. با اسم مستعار بگن.

3- ما اگه از این چیزها برای شوهرمون بگذریم بعد بچه هامونم نسبت به بچه های اونایی که پدر و مادرهای با موقعیت بهتر دارند، موقعیتشون ضعیف تر می شه و ... اونا چه گناهی کردن؟

4- چرا خدا به بعضیا شوهر دنیا و آخرت دار می ده به بعضیا نمی ده؟ چرا به یکی زود می ده تو 23 سالگی بچه داره یکی تو 32 سالگی هم نداره؟ چرا واقعا؟ برام سواله. بعد گناه دوران مجردی همپای اونا حساب می شه؟

من دارم دیوووووووونه می شم. دیوووووووووووونه.

مجرد

خواهش خواهرانه خادم از خواهران آسمانیش: از دوستانی که جواب این سوالات رو که فوری هم نبود در قسمت طرح سوالات نوشتند خواهش می کنم بزرگواری کنند جوابهای خودشون را از آنجا به این بحث منتقل کنند. پیشاپیش از این کمک بزرگ ممنونم


برچسب‌ها: تجربه ها
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت 8:56 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

سوالی که داشتم اینه که خواستگاری دارم و در تصمیم گیری تردید دارم و از کجا بدونم واقعا به خواستگارم علاقه دارم یانه؟

من حدود 3 چهار ماه پیش یه شکست روحی داشتم. بعد از اون با فاصله کمی حدود یک ماه خواستگاری برام اومد.که شرایطش تاحدی خوبه . واقعا ادم خوبین. از نظر تحصیلی و شغلی و فرهنگی تقریبا مشابه هستیم.

اخلاقشون رو میپسندم. قیافه و تیپ خوبی دارن.

الان حدود دوماهه با هم صحبت میکنیم. ایشون منو خیلی دوست دارن و ابراز علاقه و محبت می کنن. البته خواستگاری رسمی نبوده ولی خونواده ایشون و من اطلاع دارن. من نمی دونم چرا تردید دارم و واقعا نمی دونم به ایشون علاقه دارم یا نه. ایشون گفتن که می خوان بدونن چه احساسی دارم بهشون و بعد تصمیم بگیریم که بیان خواستگاری بطور رسمی.

الان واقعا من گیر کردم تو تردیدم. ایشون گفتن که اگه دودل هستی بهتره الان از هم جداشیم. من ناراحت شدم ولی نمی دونم این ناراحتی از ترس از دست دادن محبتشونه یا واقعا علاقه دارم بهشون.

من چند بار کوتاه دیدمشون. ولی کنارشون احساس ارامش دارم.

حالا تروخدا کمک کنین ؟ من چیکار کنم؟ متاهل ها شاید بیشتر تجربه داشته باشن این تردید طبیعیه؟ چطور باید تصمیم قطعیم رو بگیرم؟ لطفا تجربیلتتون رو در اختیارم قرار بدین.

ثنا


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 9:57 توسط جمع آسمانی ما |

سلام دوستان .

ممنونم از این فضای خوب ایجاد شده.

مشکلی دارم یه پدر دارم که خودش همه کار میکنه چشم چرونی هیز بازی با زنهای فامیل شوحی های زنانه لفظی میکنه هر کاری میکنه تو جمع رد نگاهش سمت زن هاست.جلوی ما راجع به چاقی و لاغری و رنگ مو هاشون صخبت میکنه.

هر چی من و خواهرم و مادرم میگیم نکن ما حساسیم به این قضیه میگه من معمولیم حوش مشربم زیاد گیربدید دگه تو مهمونی ها نمیام...ملایم حرف زدن و بحث کردنمون فایده نداره.

اما ما با مردای فامیل مون حتی آشنا نباید بگیم بخندیم هم کلام شیم حتی سر مسائل روز جامعه.میگه شما نمیدونینید نیت اونا چیه ؟با کسایی که من خوشم نمیاد حرف نزنید.باز به من و خواهرم گیر کم میده .

بیچاره مامانم که اولین و آخرین مرد زندگی ش اونه.همه ش بهش شک داره.موبایل ش و چک میکنه .تهمت میزنه میه تو با فلا ن مرد فامیل و فلان مرد فامیل و همسایه و مغازه دار محل یه طورایی هستی .

یادم نمیره دو سال پیش با یه مزاحم تلفنی ش ریخته بود رو هم ما وقتی فهمیدیم ...آی حالمون خراب شده بود .دو تا دختر 20 ساله و 22 ساله ببین دم ازدوجشون چه تفکری پیدا میکنن از هر چی مرده؟مامانم که بنده خدا دستش از همه کوتاه؟نه پدری؟نه برادری؟نه استقلال مالی ای؟بسوز و بساز

بابامم توجیح ش این بود که طرف مزاحم تلفنی بوده آشنا بوده میخواسته زندگی ما رو بهم بریزه من باهاش دوس شدم تا بشناسمش از حریمخونه محافظت کنم

مردای خانواده پدری م همه همین طوری اند.دنبال زنای مردم انگارژنتیکیه

خدا خودش شاهد تو خونه هم چیزی کم ندارن حداقل ازبابابای خودم مطمئنم.بچه های سربه راه .زن پاک دامن .احترام محبتت.

______________________________________

حالا مشکل من و خواهرم ازداجمونه

من به هر چی مرده سوظن دارم دلم خوش بود به بچه مذهبیا که چند روز پیش یکی از پسرای مذهبی دانشکده م و تو محیط کارش دیدم و یه دفه همه چی واسم رنگ سیاهی گرفت.به همه مردا شک دارم .

از هرچی مرد شبیه ببامه بدم میاد.شانس من هر چی خواستگارم میاد واسم تو ظاهر حتی تو ظاهر و شکل و شمایل و رفتار شبیه اونن.

من چه کنم؟چطوری این دید منفی م و درمان کنم؟ازدواجم داره با تاخیر میافته.

تکرار همچین زندگی ای در آینده واسه خودم و همسرم نمیخوام

دلشکسته

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 10:9 توسط جمع آسمانی ما |

سلام دوستان

من یه مساله ای دارم که مدتهاست باهاش درگیرم و فوق العاده برام مهمه.

خواهر من 18 سالشه و یه خورده ژیگوله. ما کلا 2 تا بچه ایم. من و خواهرم.

اوایل که مکلف شد چادری بود اما خب حضور در جمع خانوادگی بی حجاب و غیرمذهبی و دوستان همینجوری باعث شد چادرو کنار بذاره. ما بهش فشاری نمیاوردیم چون مانتویی بود اما محجبه. الان مدتیه که جلو مهمونا بلوز شلوار میپوشه (قبلا سارافون میپوشید)و نسبت به تنگی لباسها و یه خورده بیرون اومدن موهاش بی توجهه. گاهی هم یه رژلب کمرنگ میکشه برا بیرون رفتن.تمایلش به مجلس عزاداری یا مثلا زیارت خیییلی کمتر شده. ابزارهای تکنولوژی ارتباطی هم در اختیارشن. فکر نمیکنم با نامحرمی در ارتباط باشه اما کامپیوتر و موبایلش رمزدارن. خلاصه فضاش داره روزبه روز غیرمذهبی تر میشه. مثل قبلن هم به نمازاش پایبند نیس. البته تقریبا غیر از نماز صبح همه نمازهاشو میخونه. مامانم فقط جوش میزنن ولی کاری حقیقتا ازشون بر نمیاد یعنی فازشون فاز تربیتی درست نیست. منم که خیر سرم ظاهرا مذهبی ام اما اینقدر بداخلاقی ازم دیده شده توی خونه که وجودم ضد تبلیغ شده برای عقیده م. البته موفقیتهای تحصیلی و اجتماعی خوبی دارم که زبانزده

به هرحال الان میخوام جبران کنم. هرچی از دین زده شده به خاطر من یا بقیه مذهبی ها یا جذب فضاهای دیگه شده از طریق دوستان غیرمذهبی و من حواسم نبوده میخوام جبران کنم. دست یاری به سمتتون دراز کردم کمکم کنید.

راستی من 7 سال ازش بزرگترم و عقد کرده هستم

ساره


برچسب‌ها: خانواده خودم
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 10:58 توسط جمع آسمانی ما |

سلام خدمت همه دوستان عزیزم

نمیدونم چرا اصلا ازدواج های تو سبک جدید که تا حالا چند موردش رو تو خانواده های مذهبی دیدم را نمیتونم قبول کنم و نمونه اخیرش هم برادر شوهرم بود که با دختری که فکر میکنه خوبه حرفاشو زده و بعد مادر شوهرم رو به خواستگاری فرستاده و مادر شوهرم هم دختر و خانواده اش رو از لحاظ اخلاقی و مذهبی تایید کرده و این در حالیکه دختره با این عنوان که یک نظر حلاله ، عکس بی حجابش رو برای برادرشوهرم فرستاده . در حالیکه من و شوهرم تا قبل خواستگاری همدیگر رو نمیشناختیم .

یا نمونه دیگه اش خواهر دوستم با روشی مشابه همین روش ازدواج کرده و دوستم میگه خواهرم سه سال از من کوچیک تره ولی انگار سه نسل با هم فاصله داریم

حالا به نظرتون این روش ازدواجها درسته یا اشتباه یا من خیلی سنتی فکر میکنم ؟

محیا


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 9:28 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

تو بحث  ازدیاد نسل بعضی دوستان گفتند قبل ازدواج باید یه چیزایی یاد می گرفتیم که بعد ازدواج مشکل اونا رو نداشته باشیم که بتونیم به بچه دار شدن فک کنیم مثل چی مثلا؟

یه دختر


برچسب‌ها: تجربه ها
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 9:28 توسط جمع آسمانی ما |

سلام
من یه خواستگار دارم.
میخواستم بدونم چطوور میتونم بفهمم که آدم بدبین و شکاکی هست یا نه؟ چه روش و راهی رو پیشنهاد میکنین که امتحانش کنم.

البته یک سری مسائل هست که من رو مشکوک کرده:

1) ایشون خیلی غیریتی هستن و نسبت به مسائل ناموسی حساسن.

2) میگن بنظرم کار و وظیفه اصلی زن تربیت بچه و خونه داریه و در کل با کار کردن زن زیاد موافق نیستم ولی با کار کردن تو مشکلی ندارم . و من توقع ندارم به خاطر این اخلاق من تو که درس خوندی و زحمت کشیدی خونه بشینی و نتیجه زحمات خودت رو نبینی .

3)میگن بنظر من بیرون رفتن پنجشنبه و جمعه ها عصر که خیلی شلوغه رو درست نمی دونم و اجازه نمی دم. " اینجا شهر کوچیکیه و خداییش اینو حق داره آدم پنجشنبه جمعه ها میره بیرون خودش پشیمون می شه از بس شلوغه و پر از لات و لوت" ولی ایشون میگه به خونواده خودمم این اجازه رو نمی دم.

4) میگن هنوز اعتماد کامل به شما ندارم و اعتماد کامل به مرور به وجود میاد.

ثنا


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 17:4 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

 این داره منو به شدت اذیت می کنه که چرا مثلا من پدرم رو تو 20 سالگی از دست دادم، 33 سالمه اما ازدواج نکردم، هیچوقت خواستگار خوب نداشتم کلا هم خیلی کم داشتم. 3-4 تا همش. مامانم همه ی ارثیه مو بخشید به داداشم و ... بعد هی بهم می گن امتحانه

ولی یه دوست دارم 20 سالگی ازدواج کرد الان 2 تا بچه داره، تا حالا پدر پدر بزرگشم نمرده. شوهرش تحصیلات عالی شغل عالی زندگی عالی همون اول زندگی خونه و زندگی عالی داشت هیچم سطح خانوادگیش از من بالاتر نبود. چرا فقط بعضیا امتحان می شن؟

این موضوع واقعا بعضی وقتا خیلی رابطه منو خدا رو خدشه دار می کنه. غبطه. تاسف.

یه دختر

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 9:25 توسط جمع آسمانی ما |

سلام دوستان
توى اين وبلاگ،پستى هست راجع به حد و حدود نگاه در خواستگارى و اجازه هايى ك اسلام به آقايون داده بابت نگاه به -بقول تويسنده وبلاگ- محاسن خانم...
و من تاحلا فكر ميكردم اين موضوع به همين راحتيا نيست
يعنى از معلم دينى دبيرستانمون شنيدم كه اگه ميخواد اطمينان پيدا كنه خانم حتما محاسنى رو داره كه نداشتنش باعث طلاق ميشه وكسى نيست كه اين اطمينان رو براى آقا حاصل كنه و حتما بايد خودش ببينه...
اين آدرس مطلب: http://dastegoledamady.blogfa.com/post/191
از كسايى كه اين مرحله رو گذروندم ميخوام بپرسم ضرورت اين قضيه درچه حده؟ و دقيقا به چه نحوى بايد حجاب رو باز گذاشت كه بى عفتى بدنبال نداشته باشه و...

چون سخنرانى مشاوره ازدواجى رو هم شنيدم ك براى پسرا بود ميگفت اينكه پسرى حيا كنه و نبينه اشتباه كرده و اگه دخترى حيا كنه و حجابشون باز نذاره هم اشتباه كرده!!

بارون


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:8 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

کمک فووووووووری

یکی از دوستام در شرف ازدواج بود.شرایطش خیلی طولانیه ولی تحت شرایطی مجبور شدن تو صفر یه صیغه محرمیت خونده بشه اما چون سر مهر بحث نکرده بودن .اون شب بحث شد و بهم خورد .

حالا می خوام بدونم باید چی کار کرد .پسره میگفته 14 سکه ولی دایی دوستم 500 پیشنهاد داده بوده .دوستم میگه اگه پسره من رو می خواست قبول می کرد با اینکه می گه مهر برام مهم نیست . ولی پسره می گه تو منو نمی خوای ...

کمک کنید. البته هنوز پسره زنگ نزده دوباره ولی اگه زنگ زد دوستم چی بگه ؟چه جوری بر خورد کنه ؟که نه کم بیاره نه باعث بهم خوردن بشه؟؟؟؟؟؟

یک زن شهریوری

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 9:48 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

یه سوال فوری داشتم

می خواستم ببینم از بین شما کسی هست که همسرش دیابتی باشه از نوع اولش

کسی می دونه ازدواج با فرد دیابتی چه سختی هایی داره؟

بماند

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 5:17 توسط جمع آسمانی ما |

سلام
به یکی از بستگان ما دختر خانمی برای ازدواج معرفی شده که تمام معیارهای مد نظر آقا پسر رو داره. اما این دختر خانم سه سال از آقا پسر بزرگتر هست و همین مورد تصمیم گیری رو سخت کرده. از طرفی نمی خوان دختر به این خوبی رو از دست بدن و از طرفی از این اختلاف سن نگران هستن.

می خواستم بپرسم کسی اینجا تجربه مشابهی داره که بتونه به تصمیم گیری این جوون کمک کنه.

کمک فوری

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 5:12 توسط جمع آسمانی ما |

سلام به تک تک دوستان

به نظرتان وقتی در خواستگاری آقای پسر سوال کنند " به نظر شما تو زندگی حرف آخر رو کی باید بزنه؟!" باید چه جوابی داد؟!

دوستان در نظر بگیرید طرف خواستگاره نه شوهر! باید یه جوری حرف زد که از اول کاری نره تو فاز زورگویی و موضع بالا به پایین و مردسالاریِ بی رحمانه!

ضمن این که بهتره یه جوابی داد که دلگرم کننده باشه!

من شخصا نظرم اینه که حرف آخرو اولا باید خدا بزنه، یعنی تو هرموضوعی که هست باید ببینیم خدا (اسلام) در اون مورد چیزی گفته یا نه، تو چهارچوب شرع جوابشو پیدا کنیم، اگر مساله شرعی نبود و تصمیم ربطی به مسائل اعتقادی نداشت و مسائل روزمره یا سلیقه ای بود باید رضایت هر دو نفر در نظر گرفته بشه و هر کی بهتره به رضایت اون یکی فکرکنه .اما اولا این یذره رویاییه و تو واقعیت زندگی هزار بار اختلاف نظرهایی مطرح میشه که انقدرگل و بلبل رفع نمیشه و ممکنه دو طرف پی دل هم راه نرن ثانیا طرف ممکنه بگه خب خدا که قراره حرف آخرو بزنه گفته مرد!! (یعنی همون اصل ولایت مرد و تبعیت زن).البته اعتقاد دارم در کل آدم (تو زندگی) با زبونش به مرد باید القا کنه که اونه که حرف آخرو میزنه حتی اگر در واقعیت زن این کارو کنه!!! و حتی تو روال زندگی خوبه مرد اینو حس کنه که اونه که حرف آخرو می زنه اما تو زندگی نه تو خواستگاری! با توجه به اهمیت حرفایی که تو خواستگاری زده میشه و شناختی که طرف از آدم پیدا می کنه و همین طور قدرت مانوری که بعدا میتونه بر اساس حرفهای آدم داشته باشه چه جوابی را پیشنهاد میدیدن؟

ممنون از هم فکری تون

دلارام


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 8:56 توسط جمع آسمانی ما |

سلام.

راستش... من به تازگی از ازدواج میترسم... چونکه آدم احساساتی و لطیفی هستم و تازگیا زیاد دارم میشنوم و میبینم که فلانی همسرش بداخلاقه، نامهربونه، تحویل نمیگیره و ...

یا مثلا تو همین وبلاگ، وقتی مشکلات دوستان متاهل رو با رفتارهای بد و اخلاق ناپسند همسراشون رو میخونم، جدا نگران میشم که یعنی واقعا ازدواج میتونی انقدر تلخ و سخت باشه؟

من همیشه تو ذهنم هم نمیگنجید که شاید روزی همسرم در این حد بداخلاق باشه...

به خصوص که تازگیا یکی از دوستانم، همسرش خوش اخلاق نیست و دیدن بعضی برخوردهاش منو از ازدواج میترسونه .

کمکم کنید لطفا

آشنا

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 8:44 توسط جمع آسمانی ما |

من از وقتی 13-14 سالم بود یک دوست خانوادگیمون می گفت که این عروس منه. عروس منه. و من از همان وقت در دام عشق یه طرفه پسرشان گرفتار شدم اما هرگز خواستگاری من نیامدند و الان هم علنا می گویند که دنبال یک خانواده ثروتمند می گردند اما چون پسرشان به لحاظ تحصیلی (با من برابر هست از این جهت) و اخلاقی بسیار موقعیت عالی ای داره و خودشان هم موقعیت خانوادگی خوبی دارند (از نظر موقعیت کاری و اجتماعی پدر و مادر هم شبیه هم هستیم) و من متاسفانه همه خواستگارهایم از خودم پایین تر هستند و همه را با ایشان مقایسه می کنم نمی توانم ازدواج کنم. چطور از دام عشق یک طرفه رها شوم؟

دلشکسته

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 9:23 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

یک سوال فوری دارم

من 22 سالمه و یک خواستگاری دارم که تقریبا همه چیزش خوبه؛ اخلاقش، فکرش و....

فقط یک مشکلی ذهنمو درگیر کرده

من قدم166 و اون 170 هست

می خوام ببینم کسایی که ازدواج کردن این مساله قد چقدر می تونه تو زندگی مهم باشه؟

خواهش می کنم سریع جواب بدید

خیلی خیلی فوری

شهناز

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:25 توسط جمع آسمانی ما |

چند سالی آقایی رو دورا دور میشناختم...فرد بسیار معتقد و مومنی بود جوری که شاخص بودنشون تووی چشم میزد. به شدت حرفهاشون رو میپسندیدم و با آشنا شدن با طرز فکرشون دنیام تغییر کرد و درهای جدیدی از اسلام به رووم باز شد. من ایشون رو به عنوان یک استاد و مربی قبول داشتم .

در یک برخوردی و یک سوئء تفاهم و قضاوت یکجانبه به شدت از ایشون متنفر شدم و بعد از اینکه سوءتفاهم رفع شد فهمیدم به شدت به ایشون علاقه مندم. همه ی این موارد که دارم میگم در طی چندین سال اتفاق افتاده. از اونجایی که خیلی بازیگوش بودم باور نمیکردم یا نمیخواستم که باور کنم.اما کم کم این مسئله به درد مزمن تبدیل شد. واقعا" نمیدونم چیکار کنم.به شدت از اینکه خودمو درگیر احساسات کردم ناراحتم و تمام لینک های ارتباطیم رو با ایشون قطع کردم. اما در تک تک ساعتای روزم به محض اینکه به ایشون فکر میکنم قفسه ی سینه م انگار که خالی میشه، گریه م میگیره، نمیدونم چکار باید کنم . ببینید من یه دختر بچه ی بی تجربه نیستم. میدونم عشق چیه، هوس کدومه و ... ولی...

یکی به من بگه کاری که من کردم گناه بوده؟! الآن باید چیکار کنم که ایشون رو فراموش کنم؟ یا اصلا" فراموش کردن درسته؟؟؟!

(خواهش میکنم به این سوال فوری جواب بدید، واقعا" حالم بده)

مفرد مونث مخاطب

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 11:18 توسط جمع آسمانی ما |


با سلام.

یه سوالی داشتم شاید تو دل خودتون بگید چه بیربط!من یه دختر 22 ساله هستم لیسانسم میخوام ازدواج کنم ولی خواهرم از خودم بزرگتره به همین خاطر کسی برا من پا جلو نمیذاره!چون احتمال میدن خانوادم مخالف باشن.دختر بدی هم نیستم نمیخوام دوست پسر داشته باشم میخوام ازدواج کنم :( ولی با این شرایط نمیشه.چیکار کنم؟

دست علی یارتون...


زهرا

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 8:10 توسط جمع آسمانی ما |

سلام مدیر جان، من یه سوال خیلی فوری دارم.

راستش من یه خواستگاری برام اومده که یکشنبه طی جلسه دوم باید تکلیفم رو باش مشخص کنم. قضیه از این قراره که من تحصیلات دانشگاهیم از ایشون بالاتره. برای خانوادم این قضیه که من رتبه دو رقمی کنکور سراسری بودم و الان دارم دکترا میخونم خیلی پر رنگه و انتظارشون اینه که حداقل با یک مهندس با شان اجتماعی بالا یا یه نفر با تحصیلات بالا ازدواج کنم. ولی خب برا من ایمان و اخلاق حرف اول رو میزنه. یعنی منم بدم نمیاد با یکی که همه این خصایص خوب رو داره ازدواج کنم ولی خب جور نشده تا حالا.

حالا این آقایی که اومده خواستگاریم شغل آنچنانی نداره (یعنی شغلش از نظر من خوبه ولی مامان و بابا "به شدت" مخالفند- مهندسه و مدیر عامل یه شرکت معمولی) ولی من از سطح دینداری و اخلاقش تقریبا خوشم اومده (تو دینداری 80 درصد همونیه که میخوام. 100 درصد نیست).

اینکه تا الان به ایشون جواب منفی ندادم به خاطر این حدیثه که خدا برای هر دختری سه تا مورد خوب میفرسته اگه الکی رد کرد ...


راهنماییم کنید من چیکار کنم؟ اول اینکه به خاطر روحیه م، همیشه تو ذهنم برای خودم همسری تصور کردم که علاقه مند به علم و دانش باشه (منظورم ثروتمند نیستاااا یه آدم علمی). بعدا احساس کمبود نکنم؟ ثانیا اینکه هرچند سنم بالاست (27 سال) ولی خواستگار زیاد دارم نسبتا ولی مذهبیاشون کم بودند. مامانم میگن ردش کن، خواستگار که داری. خدا رو خوش میاد بخوام سر تحصیلات و شغل ردش کنم؟

ممنون


تزکیه


برچسب‌ها: مراسم خواستگاری
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 6:33 توسط جمع آسمانی ما |

سلام

برای اینکه یه همسر متناسب و هم کفوم انتخاب کنم باید اول خودم رو بشناسم تا کسی متناسب با خودم انتخاب کنم، درسته؟

گاهی اوقات احساس میکنم چیزی که از همسر آینده تو ذهنم میچینم،همسر من نیست،بلکه آقایی هست که از دید اطرافیان یا از نگاه کتابهای خوب،خوب و عالی تلقی میشه،یعنی یه جورایی نمیتونم جواب این رو پیدا کنم که واقعا خودم چه جوری هستم و چی میخوام!!!!

سوالم اینه که برای اینکه خودم رو بشناسم باید چیکار کنم؟ چطوری علایق و اخلاقم رو بشناسم و مهمتر اینکه چطوری مصلح(مثل طب سنتی)اونها رو بشناسم، مثلا اگر من یه آدم کم حرف باشم،شخص مقابلم باید کم حرف انتخاب شه یا پرحرف؟یا هیچکدوم!؟خودم از کجا بفهمم کم حرفم یا پرحرف؟اگر نسبی هست، چطوری این نسبت سنجیده بشه؟

این یه مثال بود و سوال اصلی من همون بالایی هست:

برای اینکه خودم رو بشناسم باید چیکار کنم؟چطوری علایق و اخلاقم رو بشناسم و مهمتر اینکه چطوری مصلح(مثل طب سنتی)اونها رو بشناسم


رفیق


برچسب‌ها: شناخت خود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:11 توسط جمع آسمانی ما |

مطالب قدیمی‌تر